{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p2

*باشه
............۳۰دقیقه بعد...............
*اون آقا همه کارا انجام داد منم وسیله زیاد نداشتم کلا یک دونه کوله شد رفتم از اونوو خداحافظی کردم رفتم پیش آقاهه کیفمو گرفت درو باز کرد سوار شم سوار شدم خودشم بعد من سوار شد
به راننده گفت بره راننده هم راه افتاد دم یه مرکز خرید وایساد
*با تعجب زل زده بودم بهش
_اینجوری به‌م زل نزن میخوایم بریم برات خرید کنیم *م..ن
_اهوم
...........تو پاساژ.......
*میش..ه ی...چیزی...بپریم
_آره بپرس‌
*اسمت چیه؟
_آها من تهیونگم کیم تهیونگ
*آها صد درصد اسم منو میدونم
_اهوم ا/ت
..................‌‌‌‌‌.....
ویو تهیونگ
دختره کیوتیه ازش خوشم آمد
_ات بریم
*اهوم
_خب اول بریم برات چندتا لباس بخرم رفتم لباس خریدم خیلی‌ها شو رد میکرد و بعضی رو انتخا ب می‌کرد
*تروخدا بسه خسته شدم
_باشه بریم بقیه خریدها رو بکنیم رفت توی مغازه ای که لباس زیر میفروخت
*واییییییییییی نرو نرو <رفت>
_بیا دیگه منتظر چیه
*ها؟...چی
_سایزت؟
*هوم؟
*آها خب..۷۵
_اوکی
*همینطور لباس زیر انتخاب می‌کرد من از خجالت آب شدم که فهمید و یه پوز خند زد و‌گفت :عادت کن به این چیزا
*هوم
.........‌......راوی .........‌‌‌‌‌....
بعد از کلی خرید رفتن خونه تهیونگ ات رو برد تو اتاقش ات هم خوشش آمد و از تهیونگ تشکر کرد و تهیونگ هم جوابشو داد
ات خسته بود اما خوابش نمی‌برد بلند شد رفت وسیله هایی که خریده بودند رو چید تو کمد که تموم شد
................
ویو ات
*خب لباس عوض کنم چی بپوشم ؟
خب این خوبه
بولیزمو درآوردم که تهیونگ آمدتو
................
ویو تهیونگ
غذا درست کردم با خودم گفتم برم پیش ات که صداش‌کنم بیاد پایین که شام بخوریم از پله ها رفتم بالا که دیدم لخته میخواست لباس عوض کنه
*جیغغغغغغغع
_چته کر شدم ببخشید <روشو بگردوند >
_میخواستم بگم شام آماده است بیا پایین
*هوم مرسی
............................
ویو تهیونگ
سریع آمدم بیرون وقتی بدنشو دیدم بد تحریک شدم سریع خودمو آروم کردم
ات آمد پایین
تو اون لباس مشکی خیلی خشگل شده بود
_بهت میاد
*مرسی
_بیا شام جاجنگ میون و کیمچی درست کردم
*مرسی غذای مورد علاقه ام
_میدونم از اونوو پرسیدم
*که اینطور
*<خجالت>
*خیلی خوشمزس
_نوش جونت
............پرش زمانی .........‌‌‌
*رفتم تو اتاقم دراز کشیدم که خوابم برد
_رفتم بالادیدم در اتاق ات بازه خیلی کیوت خوابیده بود رفتم بالا سرش‌ پیشونیش رو بوس کردم آمدم بیرون و در اتاقش رو بستم
................................
دیدگاه ها (۲)

p3 last

p1

sky........p1

p2

پسری که قلبم رو برد

پارت پنجلیا: ولی ات مطمئنی اخه....ات با عصبانیت گفت : فکر کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط